على ربانى گلپايگانى

262

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

دارند ، بر اين دلالت مىكنند كه حقايق و ماهيات اشياء در ذهن موجود مىشوند نه امرى كه از نظر ماهيت با آنها مغايرت دارد و فقط در برخى از عوارض موافق و مشابه با آنها است ، زيرا حكم بر چيزى مستدعى و مستلزم وجود و ثبوت همان چيز است ، نه مستدعى امرى مغاير با آن هرچند در پاره‌اى از اعراض موافق با آن است . » « 1 » در عبارات محقق لاهيجى يك نوع ابهامى به نظر مىرسد ، زيرا وى ابتدا مىگويد : « ان الوجوه الدالة على ثبوت الوجود الذهنى انما دلالتها على وجود حقايق الاشياء و مهياتها فى الذهن . . . » سپس مىگويد : « فان الحكم على شىء انما يستدعى وجود ذلك الشىء و ثبوته لا ثبوت امر مغاير له . . . » . از اينكه جمله دوم را با « فاء » بر جمله اوّل تفريع نموده چنين به نظر مىآيد كه جمله دوّم علت و توضيح جملهء نخست است ، يعنى علت و وجه دلالت وجوه و دلايل وجود ذهنى بر وجود ماهيات اشياء اين است كه حكم بر چيزى مستدعى وجود و ثبوت خود آن چيز است . در اين صورت سؤال مىشود كه مقصود از شىء كه بر آن حكم مىشود چيست ؟ آيا شىء معدوم است يا شىء موجود ؟ و در صورت اول آيا مقصود معدوم ممكن است يا معدوم ممتنع يا هردو ؟ اگر مقصود ، شىء موجود باشد ، ممكن است طرف بگويد : درست است كه حكم بر چيزى مستدعى ثبوت ماهيت آن است ، ولى ثبوت ماهيت آن در خارج كافى است ، از كجا كه ماهيت آن در ذهن هم داراى وجود و ثبوت است ، شايد آنچه در ذهن است شبحى از ماهيت موجود در خارج باشد . و اگر مقصود ، معدوم ممتنع الوجود باشد ، اصلا ماهيت و حقيقتى در كار نيست تا بگوئيم بايد آن ماهيت و حقيقت در ذهن موجود گردد . و اگر مقصود ، معدوم ممكن الوجود است ، در اين صورت يك چنين ماهيتى

--> ( 1 ) شوارق الالهام ، مقصد اوّل ، فصل اوّل ، مسألهء چهارم .